اسم

ابکاره

(اَ رِ) (اِ.) = ابکار:
۱- کشت و زرع، کشاورزی.
۲- مزرعه، کشت.

    ابلاغیه

    (اِ یِّ یا یَُ) [ ع. ] (اِ.) ورقه‌ای که از طرف مقامات ذی صلاحیت صادر شود و مطلبی را ابلاغ کنند.

      ابلک

      (اَ لَ) (اِ.) گیاهی از تیره اسفناجیان که در بیابان‌های خشک روید و شاخه‌های بسیار دارد و دارای دانه‌های دو شاخ است که باد آن را به آسانی از جا می‌کند.

        ابلگ

        (اَ بَ لَ یا اَ بِ لْ) (اِ.) شراره آتش.

          ابلوج

          (اِ) [ معر. ] (اِ.) قند سفید، شکر سفید.

            ابطح

            (اَ طَ) [ ع. ] (اِ.)
            ۱- رودخانه فراخ.
            ۲- زمین هموار، هامون.

              ابعاد

              (اَ) [ ع. ] (اِ.) جِ بعد؛ دوری‌ها. ؛ ~ هندسی طول، عرض و ارتفاع.

                ابعار

                (اَ) [ ع. ] (اِ.) جِ بعر؛ پشکل‌ها، سرگین‌ها.

                  ابعاض

                  (اَ) [ ع. ] (اِ.) جِ بعض ؛ پاره‌ها، طایفه‌ها، افراد.

                    پیمایش به بالا