اسم

ابعاض

(اَ) [ ع. ] (اِ.) جِ بعض ؛ پاره‌ها، طایفه‌ها، افراد.

    ابکار

    (اَ) [ ع. ] (اِ.) جِ بکر؛ دوشیزگان، دختران دوشیزه.

      ابژکتیو

      (اُ ژِ) [ فر. ] (اِ.)
      ۱- عدسی دوربین که تصویر شی ء را گرفته، کوچک و بزرگ نماید و به داخل اتاق دوربین، روی صف ح ه حساس منعکس کند.
      ۲- واقعی، ملموس، قابل مشاهده.

        ابصار

        ( اَ ) [ ع. ] (اِ.) جِ بصر؛ چشم‌ها، دیده‌ها.

          ابره

          (اَ رِ) (اِ.) لباس، بخش بیرونی لباس.

            ابرو

            ( اَ ) (اِ.) مجموع موهای روییده بر ظاهر استخوان قوسی شکل بالای کاسه چشم زیر پیشانی. ؛~ بالا انداختن بی میلی نشان دادن، مخالفت کردن. ؛خم به ~ نیاوردن تحمل کردن مشقت و ناله نکردن.

              پیمایش به بالا