اسم

ابکاره

(اَ رِ) (اِ.) = ابکار:
۱- کشت و زرع، کشاورزی.
۲- مزرعه، کشت.

    ابلاغیه

    (اِ یِّ یا یَُ) [ ع. ] (اِ.) ورقه‌ای که از طرف مقامات ذی صلاحیت صادر شود و مطلبی را ابلاغ کنند.

      ابلک

      (اَ لَ) (اِ.) گیاهی از تیره اسفناجیان که در بیابان‌های خشک روید و شاخه‌های بسیار دارد و دارای دانه‌های دو شاخ است که باد آن را به آسانی از جا می‌کند.

        ابلگ

        (اَ بَ لَ یا اَ بِ لْ) (اِ.) شراره آتش.

          ابلوج

          (اِ) [ معر. ] (اِ.) قند سفید، شکر سفید.

            ابژکتیو

            (اُ ژِ) [ فر. ] (اِ.)
            ۱- عدسی دوربین که تصویر شی ء را گرفته، کوچک و بزرگ نماید و به داخل اتاق دوربین، روی صف ح ه حساس منعکس کند.
            ۲- واقعی، ملموس، قابل مشاهده.

              ابصار

              ( اَ ) [ ع. ] (اِ.) جِ بصر؛ چشم‌ها، دیده‌ها.

                Scroll to Top