اسم

ابلاغیه

(اِ یِّ یا یَُ) [ ع. ] (اِ.) ورقه‌ای که از طرف مقامات ذی صلاحیت صادر شود و مطلبی را ابلاغ کنند.

    ابلک

    (اَ لَ) (اِ.) گیاهی از تیره اسفناجیان که در بیابان‌های خشک روید و شاخه‌های بسیار دارد و دارای دانه‌های دو شاخ است که باد آن را به آسانی از جا می‌کند.

      ابلگ

      (اَ بَ لَ یا اَ بِ لْ) (اِ.) شراره آتش.

        ابلوج

        (اِ) [ معر. ] (اِ.) قند سفید، شکر سفید.

          ابکار

          (اِ) [ ع. ]
          ۱- (مص ل.) پگاه برخاستن.
          ۲- (مص م.) بامداد از خواب بیدار کردن.
          ۳- (اِ.) بامداد.

            ابکاره

            (اَ رِ) (اِ.) = ابکار:
            ۱- کشت و زرع، کشاورزی.
            ۲- مزرعه، کشت.

              ابژکتیو

              (اُ ژِ) [ فر. ] (اِ.)
              ۱- عدسی دوربین که تصویر شی ء را گرفته، کوچک و بزرگ نماید و به داخل اتاق دوربین، روی صف ح ه حساس منعکس کند.
              ۲- واقعی، ملموس، قابل مشاهده.

                ابصار

                ( اَ ) [ ع. ] (اِ.) جِ بصر؛ چشم‌ها، دیده‌ها.

                  Scroll to Top