اسم

ابطح

(اَ طَ) [ ع. ] (اِ.)
۱- رودخانه فراخ.
۲- زمین هموار، هامون.

    ابعاد

    (اَ) [ ع. ] (اِ.) جِ بعد؛ دوری‌ها. ؛ ~ هندسی طول، عرض و ارتفاع.

      ابعار

      (اَ) [ ع. ] (اِ.) جِ بعر؛ پشکل‌ها، سرگین‌ها.

        ابعاض

        (اَ) [ ع. ] (اِ.) جِ بعض ؛ پاره‌ها، طایفه‌ها، افراد.

          ابکار

          (اَ) [ ع. ] (اِ.) جِ بکر؛ دوشیزگان، دختران دوشیزه.

            ابریق

            (~.) [ معر. ] (اِ.)
            ۱- شمشیر بسیار درخشنده.
            ۲- زن صاحب جمال.

              ابزار

              ( اَ ) [ په. ] (اِ.)
              ۱- افزار، آلت، وسیله، مایه.
              ۲- آن چه از ادویه که برای خوشبو کردن در غذا ریزند مانند: فلفل، زردچوبه و دارچین.
              ۳- نوار باریک گچ بری در قسمت بالای دیوار و نزدیک سقف یا در هر جای سطح آن.
              ۴- نقش تزیینی برجسته یا فرورفته روی چوب.

                ابره

                (اَ رِ) (اِ.) لباس، بخش بیرونی لباس.

                  Scroll to Top