ابریز
( اِ ) [ یو. ] (اِ.) زر ناب، زر بی غش.
(اَ شَ یا شُ) [ په. ] (اِ.)
۱- رشتههای بسیار نازکی که از پیله کرم ابریشم جدا میکنند و استفاده میکنند.
۲- سازهای زه دار.
۳- درختی از دسته گل ابریشمها جزء تیره پروانه واران که گونهای از آن در جنگلهای شمال ایران به نام شب خسب (شوفِس) موجود است.
( ا ِ) [ معر. ] (اِ.)
۱- کوزه.
۲- ظرف سفالین با دسته و لوله برای آب یا شراب.
۳- آفتابه، لولهین.
۴- مطهره.
۵- وزنی معادل دو من.
( اَ ) [ په. ] (اِ.)
۱- افزار، آلت، وسیله، مایه.
۲- آن چه از ادویه که برای خوشبو کردن در غذا ریزند مانند: فلفل، زردچوبه و دارچین.
۳- نوار باریک گچ بری در قسمت بالای دیوار و نزدیک سقف یا در هر جای سطح آن.
۴- نقش تزیینی برجسته یا فرورفته روی چوب.