اسم

منهاج

(مِ) [ ع. ] (اِ.) راه، راه آشکار. ج. مناهج.

    منهتک

    (مُ هَ تِ) [ ع. ] (اِفا.)۱ – دریده، شکافته شده.
    ۲- مردی که از رسوایی و بی پردگی باک ندارد؛ بی پروا.

      منهج

      (مِ یا مَ هَ) [ ع. ] (اِ.) راه، روش، طریقه. ج. مناهج.

        منهضم

        (مُ هَ ض) [ ع. ] (اِفا. ص.) هضم شده و به تحلیل رفته (طعام).

          منهل

          (مَ هَ) [ ع. ] (اِ.) جای نوشیدن آب، آبخور، آبشخور؛ ج. مناهل.

            Scroll to Top