اسم

منقل

(مَ قَ) [ ع. ] (اِ.) آتشدان، مجمر.

    منقلب

    (مُ قَ لِ) [ ع. ] (اِفا.)
    ۱- برگشته، حال به حال شده.
    ۲- به هم خوردن حال.

      منقله

      (مَ قَ لَ یا لِ) [ ع. منقله ] (اِ.) جای زغال، انگشت دان.

        منقور

        (مَ) [ ع. ] (اِمف.)
        ۱- کنده شده، نقر شده، کنده.
        ۲- سوراخ شده.
        ۳- ساییده شده.

          پیمایش به بالا