اسم

منگل

(~.) (اِ.) شترگلو، مجرای آب در زیر زمین.

    منقول

    (مَ) [ ع. ] (اِمف.)
    ۱- نقل شده، روایت شده.
    ۲- مالی که قابل حرکت و جابه جا شدن باشد.

      منقی

      (مُ نَ قّا) [ ع. ] (اِمف.)
      ۱- پاک کرده شده.
      ۲- آن چه که مغز آن را بیرون آورده باشند.

        منقش

        (مُ نَ قَّ) [ ع. ] (اِمف.) نقش و نگار داده شده، رنگ آمیزی شده.

          منکب

          (مَ کِ) [ ع. ] (اِ.)
          ۱- محل اتصال بازو و کتف.
          ۲- دوش، کتف. ج. مناکب.

            منقش

            (مُ نَ قِّ) [ ع. ] (اِفا.)
            ۱- نقش کننده.
            ۲- کنده کاری کننده (بر نگین و جز آن).

              منقصت

              (مَ قَ صَ) [ ع. منقصه ] (اِ.)
              ۱- کمی، کاستی.
              ۲- عیب ؛ ج. مناقص.

                منکر

                (مُ کَ) [ ع. ] (اِمف. ص.)
                ۱- ناشناخته.
                ۲- کار ناشایست، زشت، ناپسند.

                  منقض

                  (مُ نَ قَ ضّ) [ ع. ] (اِفا. ص.)
                  ۱- سواری که بر دشمن هجوم آورد.
                  ۲- بازی که از هوا بر شکار فرود آید.
                  ۳- دیوار افتاده یا دیواری که نزدیک افتادن باشد.
                  ۴- ستاره از هوا فرود آمده.

                    Scroll to Top