اسم

منحول

(مَ) [ ع. ] (اِ مف.) سخن یا شعری که از دیگری باشد و به خود نسبت دهند.

    منجنیق

    (مَ جَ) [ معر. ] (اِ.) آلتی که در جنگ‌های قدیم برای پرتاب کردن سنگ یا گلوله‌های آتش مورد استفاده قرار می‌گرفت. ج. مناجیق.

      منخر

      (مِ خَ) [ ع. ] (اِ.) سوراخ بینی. ج. مناخر.

        منجوق

        (مَ یا مُ) (اِ.)
        ۱- گوی‌های ریز شیشه‌ای که به لباس‌های زنانه می‌دوزند.
        ۲- ماهچه عَلَم، آنچه که بر سر علم و رایت نصب کنند.
        ۳- چتر، سایبان.

          منجی

          (مُ جا) [ ع. ] (اِ.) پناه، جای نجات.

            منحت

            (مِ حَ) [ ع. منحه ] (اِ.) بخشش، عطا.

              پیمایش به بالا