اسم

ملعب

(مَ عَ) [ ع. ] (اِ.) جای بازی. ج. ملاعب.

    ملعب

    (مِ عَ) [ ع. ] (اِ.) چیزی که با آن بازی کنند، بازیچه.

      ملعبه

      (مَ عَ بِ) [ ع. ملعبه ] (اِ.)
      ۱- پیراهن بی آستین که کودکان هنگام بازی می‌پوشند.
      ۲- بازیچه. ؛ ~ء دست کسی شدن بازیچه دست وی شدن تا هرطور بخواهد با شخص رفتار کند.

        ملعقه

        (مِ عَ قَ) [ ع. ملعقه ] (اِ.)
        ۱- آلتی که بدان طعام چشند و تناول کنند، قاشق، چمچه.
        ۲- قاشق بزرگ که به وسیله آن غذا را از دیک بیرون آورند و در ظرف ریزند.
        ۳- واحد وزن از معجونات و از عسل معادل چهار مثقال و از داروها به قدر یک مثقال. ج. ملاعق.

          ملعنت

          (مَ عَ نَ) [ ع. ملعنه ] (اِ.)
          ۱- محل قضای حاجت، جای تغوط.
          ۲- آن چه موجب لعن شود.
          ۳- در فارسی: بدذاتی، شیطنت.

            ملخص

            (مُ لَ خِّ) [ ع. ] (اِفا.)
            ۱- بیان کننده.
            ۲- خلاصه کننده. ج. ملخصین.

              ملغم

              (مَ غَ) (اِ.) روغن مالی بر اعضا و مرهم نهادگی بر زخم.

                پیمایش به بالا