اسم

ملحم

(مَ حَ) [ ع. ] (اِ.) جامه و بافته ابریشمی.

    ملحمه

    (مَ حَ مَ یا مِ) [ ع. ملحمه ] (اِ.) فتنه، شورش.

      ملحه

      (مُ حَ یا حِ) [ ع. ملحه. ] (اِ.) سخن نیکو. ج. ملح.

        ملتوی

        (مُ تَ) [ ع. ] (اِفا.)
        ۱- به خود پیچیده، پیچ در پیچ شونده.
        ۲- نوعی از حرکت نبض که مانند ریسمان پیچیده محسوس شود.

          ملتئم

          (مُ تَ ئِ) [ ع. ] (اِفا.)
          ۱- التیام یافته، به شده، بهبود یافته.
          ۲- به هم پیوسته.

            ملخ

            (مَ لَ)(اِ.) حشره‌ای است موذی از راست بالان که دارای قطعات دهانی خرد کننده و دگردیسی ناقص است. این حشره دارای دو زوج بال است. پاهای عقبی اش برای جستن رشد زیاد کرده‌است.

              پیمایش به بالا