اسم

مقطف

(مَ طَ) [ ع. ] (اِ.) محل چیدن میوه. ج. مقاطف.

    مقنع

    (مُ قَ نَّ) [ ع. ] (اِمف.)
    ۱- کسی که سر و صورت خودرا پوشانیده.
    ۲- مردی که کلاه خود بر سر نهاده.

      مقطوف

      (مَ) [ ع. ] (اِمف.)
      ۱- چیده شده.
      ۲- در علم عروض «فعولن» چون از «مفاعلن» خیزد، آن را مقطوف خوانند و سبب آن که بدین زحاف از این جزو دو حرف و دو حرکت افتاده‌است آن را به قطف (ثمار) تشبیه کردند.

        مقعد

        (مَ عَ) [ ع. ] (اِ.)
        ۱- جای نشستن.
        ۲- دبر و سوراخ کون. ج. مقاعد.

          مقص

          (مِ قَ صّ) [ ع. ] (اِ.) آلت بریدن، مقراض. ج. مقاص.

            مقصد

            (مَ صَ) [ ع. ] (اِ.) محلی که آهنگ آن کرده‌اند، قصد، نیت. ج. مقاصد.

              مقصر

              (مُ قَ صِّ) [ ع. ] (اِفا.) کسی که در انجام کاری کوتاهی کند.

                Scroll to Top