(مِ قَ صّ) [ ع. ] (اِ.) آلت بریدن، مقراض. ج. مقاص.
(مَ صَ) [ ع. ] (اِ.) محلی که آهنگ آن کردهاند، قصد، نیت. ج. مقاصد.
(مُ قَ صِّ) [ ع. ] (اِفا.) کسی که در انجام کاری کوتاهی کند.
(مَ) [ ع. ] (اِمف.) مراد، نیت، خواهش.
(مَ) [ ع. ] (اِمف.) کوتاه، مختصر شده.
(مَ رِ) [ ع. مقصوره ] (اِ.) خانه کوچک.
(مَ) [ ع. ] (اِمف.) شکسته و بریده شده.
(مَ) [ ع. ] (اِمف.) پیوسته، نزدیک به هم، نزدیک شده.
(مَ یّ) [ ع. ] (اِمف.) ۱- روا شده. ۲- تمام کرده.
(مُ) [ ع. مقری ء ] (اِفا.) خواننده، کسی که تعلیم قرائت قرآن بدهد.