اسم

مقدمه

(مُ قَ دَّ مِ) [ ع. مقدمه ] (اِ.)
۱- اول چیزی.
۲- قسمت جلوی لشکر.
۳- حادثه، واقعه.
۴- آغاز، شروع کار.

    مقدور

    (مَ) [ ع. ] (اِمف.) قدرت داده شده، توانا شده بر چیزی، ممکن، شدنی.

      مقتنص

      (مُ تَ نَ) [ ع. ]
      ۱- (اِمف.) شکار شده، صید شده.
      ۲- (اِ.) آنچه شکار کنند.

        مقتبس

        (مُ تَ بِ) [ ع. ] (اِفا.)
        ۱- روشنایی گیرنده.
        ۲- اقتباس کننده.

          مقتحم

          (مُ تَ حِ) [ ع. ] (اِفا.) بی پروا، کسی که بدون اندیشه به کاری خطرناک اقدام کند.

            مقتدا

            (مُ تَ) [ ع. مقتدی ] (اِمف.) پیشوا، کسی که مردم از او پیروی کنند.

              Scroll to Top