اسم

مقرمه

(مِ رَ مَ) [ ع. مقرمه ] (اِ.) چادرشب، پارچه رنگین و منقش.

    مقرنس

    (مُ قَ نَ) [ ع. ] (اِ.) بنای بلند با سقف آراسته به نقش و نگار.

      مقتنص

      (مُ تَ نَ) [ ع. ]
      ۱- (اِمف.) شکار شده، صید شده.
      ۲- (اِ.) آنچه شکار کنند.

        مقتنی

        (مُ تَ) [ ع. ] (اِ فا.)
        ۱- فراهم کننده، به دست آورنده.
        ۲- مالک، متصرف.

          مقدار

          (مِ) [ ع. ] (اِ.) اندازه، پاره‌ای از چیزی. ج. مقادیر.

            Scroll to Top