اسم

مفرغ

(مُ فَ رِّ) [ ع. ] (اِفا.)
۱- خالی کننده.
۲- واریز کننده حساب.

    مفضل

    (مُ ض) [ ع. ] (اِفا.)
    ۱- افزون کننده.
    ۲- نیکویی کننده، بخشش کننده.

      مفرغ

      (مِ رَ) (اِ.) ترکیبی است از مس و روی به رنگ‌های مختلف سرخ، سرخ کم رنگ و نارنجی، زودتر از مس ذوب می‌شود و در مجسمه سازی و ساختن ادوات دیگر مورد استفاده قرار می‌گیرد.

        مفرق

        (مَ رَ یا رِ) [ ع. ] (اِ.)
        ۱- خطی که از شانه زدن و دو قسمت کردن موها در وسط سر پیدا می‌شود.
        ۲- جایی که راه‌ها منشعب می‌شود. ج. مفارق.

          مفروز

          (مَ) [ ع. ] (اِمف.)
          ۱- پراکنده، جدا کرده.
          ۲- دور کرده.
          ۳- تحدید حدود شده.

            مفزع

            (مَ زَ) [ ع. ] (اِ.) پناه، فریادرس.

              مفرج

              (مُ فَ رِّ) [ ع. ] (اِفا.) آنکه یا آنچه که اندوه را از دل دور کند.

                Scroll to Top