اسم

مغتسل

(مُ تَ س) [ ع. ] (اِفا.) آن که می‌شوید.
۲- آن که خوشبوی به می‌مالد.

    مغتنم

    (مُ تَ نَ) [ ع. ] (اِمف.)
    ۱- غنیمت شمرده شده.
    ۲- غنیمت گرفته شده.

      مغذی

      (مُ غَ ذّ) [ ع. ] (اِفا.)
      ۱- چیزی که دارای مواد غذایی باشد.
      ۲- غذا دهنده.
      ۳- دارای ارزش غذایی.

        مغرب

        (مَ رِ) [ ع. ] (اِ.) باختر، جای فرو شدن آفتاب، غرب. ج. مغارب.

          مغایظه

          (مُ یُ ظَ یا یِ ظِ) [ ع. مغایظه ]
          ۱- (مص م.) به خشم آوردن کسی را.
          ۲- (اِمص.) تولید غضب.

            مغبچه

            (مُ غْ بْ یا بَ چِّ) (اِمر.)
            ۱- بچه مغ.
            ۲- پسر بچه‌ای که در میخانه‌ها خدمت می‌کرد، باده فروش. ج. مغبچگان.

              Scroll to Top