اسم

مغازی

(مَ) [ ع. ] (اِ.) جِ مغزی ‘؛ جنگ‌ها، حرب‌ها.

    مغاص

    (مَ) [ ع. ] (اِ.) جای فرو رفتن در آب.

      مغاک

      (مَ) (اِ.) گودال، جای گود و عمیق.

        مغانی

        (مَ) [ ع. ] (اِ.) جِ معنی.
        ۱- منازل.
        ۲- چاره‌ها.

          مغانی

          (~.) [ ع. ] (اِ.) جِ مغینه ؛ زنان سرود – گوی.

            مغایظه

            (مُ یُ ظَ یا یِ ظِ) [ ع. مغایظه ]
            ۱- (مص م.) به خشم آوردن کسی را.
            ۲- (اِمص.) تولید غضب.

              مغبچه

              (مُ غْ بْ یا بَ چِّ) (اِمر.)
              ۱- بچه مغ.
              ۲- پسر بچه‌ای که در میخانه‌ها خدمت می‌کرد، باده فروش. ج. مغبچگان.

                Scroll to Top