(مِ صَ) [ ع. ] (اِ.) ۱- دست بند. ۲- جایی از دست که دستبند رابندند، مچ دست ؛ ج. معاصم.
(مَ) [ ع. ] (اِمف.) بی گناه، نگاه داشته شده از گناه.
(مَ یّ) [ ع. ] (اِمف.) نافرمانی شده.
(مَ ص یَ) [ ع. معصیه ] (اِ.) گناه، جرم. ج. معاصی.
(مَ) [ ع. ] (اِمف.) عزل شده، از کاری برکنار شده.
(مُ عِ زّ) [ ع. ] (اِفا.) تسلیت دهنده، تعزیت گوینده.
(مُ س) [ ع. ] (اِفا.) درویش، تنگدست.
(مُ عَ سِّ) [ ع. ] (اِفا.) سخت کننده، دشوارکننده.
(مُ عَ کَ) [ ع. ] (اِ.) لشگرگاه، اردوگاه.
(مَ) [ ع. ] (اِ مف.) دشوار.