اسم

معطل

(مُ عَ طَّ) [ ع. ] (اِمف.) بی کار، بی کار – مانده، بی فایده.

    معطل

    (مُ عَ طِّ) [ ع. ] (اِفا.) کسی که خداوند را انکار می‌کند و شعائر را باطل می‌داند.

      معطن

      (مَ طِ) [ ع. ] (اِ.)
      ۱- خوابگاه شتر.
      ۲- آغل گوسفند نزدیک آب ؛ ج. معاطن.

        معصار

        (مِ) [ ع. ] (اِ.) آلتی است که به وسیله آن میوه و مانند آن را گذارند و فشار دهند تا عصاره آن استخراج گردد.

          معصر

          (مِ صَ) [ ع. ] (اِ.) آلتی است که با آن آب میوه (مانند انگور) گیرند؛ ج. معاصر.

            معصم

            (مِ صَ) [ ع. ] (اِ.)
            ۱- دست بند.
            ۲- جایی از دست که دستبند رابندند، مچ دست ؛ ج. معاصم.

              Scroll to Top