اسم

مطوعه

(مُ طَ وَّ عَ) [ ع. مطوعه ] (اِ.) یا «غازیان» مردمی بودند که در شهرها داوطلبانه برای جهاد با کفار جمع می‌شدند و لشکری تشکیل می‌دادند که سالاری مخصوص داشت. این سالار را سالار غازیان یا سالار غازی می‌نامیدند. این کار مخصوصاً در زمان غزنویان به واسطه لشکرکشی‌های هندوستان عنوان داشت.

    مطوق

    (مَ طَ وَّ) [ ع. ] (اِمف.) طوق دار، با گردن بند آراسته شده.

      مطوقه

      (مُ طَ وَّ قَ یا قِ) [ ع. مطوقه ] (اِ.) کبوتری که در گردن او طوق باشد.

        مطوی

        (مَ یّ) [ ع. ]
        ۱- (اِمف.) در هم پیچیده، درنوردیده.
        ۲- پوشیده.
        ۳- (اِ.) پیچیدگی، حلقه.

          مطلق

          (مُ لَ) [ ع. ] (اِمف.)
          ۱- تمام، همه.
          ۲- آزاد، رها.
          ۳- بی قید. مق مقید.
          ۴- در دستور ویژگی عنصر دستوری ای که قید و شرطی در تعریف آن نیست.

            مطلقه

            (مَ طَ لّ قَ یا قِ) [ ع. مطلقه ] (اِمف.) زن طلاق داده شده، طلاق داده.

              مطمح

              (مَ مَ) [ ع. ] (اِ.) منظر، جای تماشا.

                مطمع

                (مَ مَ) [ ع. ] (اِ.) هرچیز که در آن طمع کنند. ج. مطامع.

                  مطمع

                  (مُ مِ) [ ع. ] (اِفا.)
                  ۱- آن که دیگری را به طمع می‌افکند، آزمند گرداننده.
                  ۲- دارای طمع.

                    Scroll to Top