اسم

مصدق

(مُ صَ دَّ) [ ع. ] (اِمف.)
۱- شخصی که گفتار او را راست دانند.
۲- تصدیق شده، گواهی شده.

    مصعب

    (مَ عَ) [ ع. ] (اِ.)
    ۱- نر، فحل.
    ۲- اسبی که سواری نداده و سوار شدن بر آن دشوار باشد. ج. مصاعب، مصاعیب.

      مصدق

      (مُ صَ دِّ) [ ع. ] (اِفا.)
      ۱- کسی که شخصی یا شیئی را تصدیق کند، راستگو دارنده. مق. مکذب.
      ۲- آن چه که موجب تصدیق گردد، مؤید.
      ۳- باور کننده.
      ۴- مقوم، ارزیاب. ج. مصدقین.

        مصدوق

        (مَ) [ ع. ] (اِمف.)
        ۱- راست گفته شده.
        ۲- موافق وعده بجا آورده شده.

          مصر

          (مِ) [ ع. ] (اِ.)
          ۱- واقع شونده میان دو چیز، حد میان دو چیز.
          ۲- شهر. ج. امصار.

            مصراع

            (مِ) [ ع. ] (اِ.)
            ۱- یک لنگه از دو لنگه در.
            ۲- یک نیمه از یک بیت شعر. ج. مصاریع.

              مصرع

              (مُ صَ رَّ) [ ع. ] (اِمف.) بیتی که هر دو مصراعش قافیه دار باشد.

                Scroll to Top