(مُ مَ ئِ) [ ع. ] (اِفا.) بیزار، رمیده.
(مِ شَ) (اِ.) = مشنگ: مگس سبز رنگی که روی گوشت مینشیند و از آن تغذیه میکند.
(مُ شَ نَّ) [ ع. ] (اِمف.) بد گفته شده، زشت گردانیده.
(مُ کِ) [ ع. ] (اِفا.) دشوار، سخت. ج. مشاکل.
(مُ شَ کَّ) [ ع. ] (اِمف.)۱ – شکل – پذیرفته، صورت بسته. ۲- ترتیب شده، تشکیل شده.
(مُ) (اِ.) بیست و چهارمین و به روایتی سیزدهمین لحن از سی لحن باربد.
(مُ)(اِ.)۱ – ب ت خانه. ۲- حرمسرا. مشکوی هم گفته شده.
(مَ) [ ع. ] (اِمف.) شکر گفته شده، سپاسگزاری شده.
(مَ) [ ع. ] (اِمف.) آنچه مورد شک باشد، نامعلوم.
(مَ) (اِ.) مشک و خیک کوچک.