اسم

مشکل

(مُ شَ کَّ) [ ع. ] (اِمف.)۱ – شکل – پذیرفته، صورت بسته.
۲- ترتیب شده، تشکیل شده.

    مشکمالی

    (مُ) (اِ.) بیست و چهارمین و به روایتی سیزدهمین لحن از سی لحن باربد.

      مشکو

      (مُ)(اِ.)۱ – ب ت خانه.
      ۲- حرمسرا. مشکوی هم گفته شده.

        مشقت

        (مَ شَ قَّ) [ ع. مشقه ] (اِ.) زحمت، رنج. ج. مشاق، مشقات.

          مشک

          (مَ) [ په. ] (اِ.)= مشگ: خیک، پوست گوسفندی که آن را قالبی کنده باشند.

            مشط

            (مَ یا مِ یا مُ) [ ع. ]
            ۱- (اِ.) آلتی که با آن موها را مرتب کنند، شانه. ج. امشاط، مشاط.
            ۲- خرک (موسیقی).

              مشک

              (مُ) (اِ.) ماده سیاه رنگ و خوشبویی که در ناف آهوی مشک تولید می‌شود.

                Scroll to Top