(مِ) (اِ.) جوی آب.
(مُ. اَ) (اِمر.) زر خالص و بدون آلیاژ که نرم بوده، با فشار دست شکلش عوض میشود.
(مَ) [ ع. ] (اِ.) بینی، حس بویایی.
(مَ هِ) [ ع. ] (اِ.) جِ مشهد. ۱- جای حاضر آمدن مردمان. ۲- شهادت گاهها، مقابر شهیدان.
(مُ وِ) [ ع. ] (اِفا.) مشورت کننده، طرف شور.
(مَ یِ) [ ع. ] (اِ.) جِ شیخ و مشیخه.
(مُ یِ) [ ع. ] (اِفا.) بدرقه کننده، ج. مشایعان.
(مَ شّ) [ ع. ] (اِ.) جِ مشاء. در فلسفه به پیروان ارسطو گفته میشود.
(مُ بَ) [ ع. ] (اِمف.) سیر کرده شده، اشباع شده.
(مُ بِ) [ ع. ] (اِفا.) سیر کننده.