اسم

مشام

(مَ) [ ع. ] (اِ.) بینی، حس بویایی.

    مشاهد

    (مَ هِ) [ ع. ] (اِ.) جِ مشهد.
    ۱- جای حاضر آمدن مردمان.
    ۲- شهادت گاه‌ها، مقابر شهیدان.

      مشارب

      (مَ رِ) [ ع. ] (اِ.) جِ مشرب و مشربه، نوشیدنی‌ها.

        مشارع

        (مَ رِ) [ ع. ] (اِ.) جِ مشرع و مشرعه ؛ راه‌ها.

          مشاش

          (مُ) [ ع. ] (اِ.)
          ۱- زمین نرم.
          ۲- نفس.
          ۳- سرشت و طبیعت.
          ۴- نژاد.
          ۵- مرد چست و سبک و خوش طبع زیرک. ج. مشاشه.

            مشاع

            (مُ) [ ع. ] (اِ.) ملک یا خانه‌ای که میان چند نفر مشترک باشد و سهم جداگانه هر یک معین نشده باشد.

              Scroll to Top