اسم مفعول مستمسک (مُ تَ س) [ ع. ] (اِمف.) ۱- چیزی که به آن چنگ بزنند. ۲- در فارسی ؛ بهانه، عذر، دستاویز.
اسم مستکبر (مُ تَ بِ) [ ع. ] (اِ.) ۱- آنکه از راه استثمار دیگران نیرومند و توانگر شدهاست. ۲- استثمارگر.