اسم

مستمسک

(مُ تَ س) [ ع. ] (اِمف.)
۱- چیزی که به آن چنگ بزنند.
۲- در فارسی ؛ بهانه، عذر، دستاویز.

    مستقر

    (مُ تَ قَ رّ) [ ع. ] (اِمف.) پایدار، استوار، استقرار یافته، قرار گرفته.

      مستقه

      (مُ تَ قَ) [ معر. ] (اِ.)
      ۱- پوستین آستین دراز.
      ۲- آلتی که بدان چنگ و مانند آن نوازند.

        مستکبر

        (مُ تَ بِ) [ ع. ] (اِ.)
        ۱- آنکه از راه استثمار دیگران نیرومند و توانگر شده‌است.
        ۲- استثمارگر.

          Scroll to Top