اسم

مسبعه

(مَ بَ یا عَ یا عِ) [ ع. مسبعه ] (اِ.) محلی که در آن جانوران درنده بسیار باشند.

    مسبوق

    (مَ) [ ع. ] (اِمف.)
    ۱- سبقت گرفته، گذشته.
    ۲- آگاه، مطلع. ؛ ~ به سابقه آن چه که قبلاً عین یا شبیه آن وقوع یافته باشد.

      مسامر

      (مُ مِ) [ ع. ] (اِفا.)
      ۱- شب زنده دار، شب – نشین.
      ۲- افسانه گو، قصه سرا؛ ج. مسامرین.

        مسافت

        (مَ فَ) [ ع. مسافه ] (اِ.) بُعد، فاصله.

          Scroll to Top