اسم

مرع

(مَ) [ ع. ] (اِ.) زمین گیاه دار.

    مرعی

    (مَ عا) [ ع. ] (اِ.) چراگاه. ج. مراعی.

      مرغ

      (مَ) [ معر. ] (اِ.)
      ۱- گیاهی است از تیره گندمیان که علفی و پایا است و دارای ساقه زیرزمینی افقی و گره داری است که از محل هر گره ریشه‌های کوچک خارج می‌شود. سرعت انتشار این گیاه بسیار زیاد است. این گیاه برگ‌های دراز نوک تیز و غلاف دار به رنگ سبز یا غبارآلود دارد. قسمت مورد استفاده دارویی این گیاه ساقه زیرزمینی آن است که به غلط ریشه خوانده می‌شود.
      ۲- سبزه، چمن (وحشی).

        مرشد

        (مُ ش) [ ع. ]
        ۱- (اِفا.) راهنما، هدایت کننده.
        ۲- (اِ.) در تصوف کسی که تربیت و ریاست گروهی از صوفیان را به عهده دارد.
        ۳- کسی که به هنگام ورزش ورزشکاران باستانی در زورخانه آنان را راهنمایی کند.
        ۴- لقبی برای شعبده باز و معرکه گیر.

          مرصاد

          (مِ) [ ع. ] (اِ.)
          ۱- کمین گاه.
          ۲- رصدخانه.

            مرصد

            (مَ صَ) [ ع. ] (اِ.)
            ۱- رصدخانه.
            ۲- کمین گاه. ج. مراصد.

              پیمایش به بالا