اسم

مدیحه

(مَ حِ) [ ع. مدیحه ] (اِ.) ستایش. ج. مدایح.

    مدیر

    (مُ) [ ع. ] (اِفا.) اداره کننده. ؛ ~عامل مدیری که از طرف هیئت مدیره برای اداره امور جاری شرکت تعیین می‌شود. ؛ ~کل مدیری که امور یک اداره کل در یک وزارتخانه یا مؤسسه بزرگ به عهده اوست. ؛ ~ مسئول کسی که در مورد شغل یا فعالیت معینی مسئول پاسخگویی نزد مقام‌های دولتی است.

      مدینه

      (مَ نِ) [ ع. مدینه ] (اِ.) شهر. ج. مدن، مداین. ؛ ~ی فاضله آرمان شهر.

        مدیوم

        (مِ یُ) [ فر. ] (اِ.) واسطه، شخصی که واسطه احضار ارواح شود.

          مذاق

          (مَ) [ ع. ] (اِ.)
          ۱- طعم، مزه.
          ۲- محل قوه ذائقه.
          ۳- اندام چشایی.

            مدفوع

            (مَ) [ ع. ] (اِمف.)
            ۱- دفع شده، رانده شده.
            ۲- گُه، نجاستی که از مقعد انسان خارج شود.

              مدقق

              (مُ دَ قِّ) [ ع. ] (اِفا.)
              ۱- باریک گردانیدن.
              ۲- کار دقیق کننده.
              ۳- نکته‌های دقیق پیدا کننده.

                Scroll to Top