اسم

مدمغ

(مُ دَ مَّ) [ ع. ] (اِمف.)
۱- غذای چرب کرده شده.
۲- در فارسی: کسی که دماغ (تکبر) و نخوت دارد؛ پرنخوت، متکبر.

    مدن

    (مُ دُ) [ ع. ] (اِ.) جِ مدینه ؛ شهرها.

      مدفع

      (مَ فَ) [ ع. ] (اِ.) جای گرد آمدن آب، مجرای آب. ج. مدافع.

        مدنگ

        (مَ دَ) (اِ.)
        ۱- کلید، دندانه کلید.
        ۲- قفل، کلون.

          مدفوع

          (مَ) [ ع. ] (اِمف.)
          ۱- دفع شده، رانده شده.
          ۲- گُه، نجاستی که از مقعد انسان خارج شود.

            مدقق

            (مُ دَ قِّ) [ ع. ] (اِفا.)
            ۱- باریک گردانیدن.
            ۲- کار دقیق کننده.
            ۳- نکته‌های دقیق پیدا کننده.

              Scroll to Top