اسم

مخالب

(مَ لِ) [ ع. ] (اِ.) جِ مخلب ؛ چنگال‌ها.

    مخابرات

    (مُ بِ) (اِ.) جِ مخابره. تلفن خانه. ؛شرکت ~ شرکتی که مسئولیت تلگراف و تلفن و تلکس و مانند آن را به عهده دارد.

      مخادع

      (مَ دِ) [ ع. ] (اِ.) ج. مِخْدع. صندوق – خانه، گنجینه.

        مخارج

        (مَ رِ) [ ع. ] (اِ.) جِ مخرج. هزینه، هزینه زندگی.

          محوطه

          (مُ حَ وِّ طِ) [ ع. محوطه ] (اِ.) زمینی که دور آن را دیوار کشیده باشند.

            محول

            (مُ حَ وِّ) [ ع. ] (اِفا.)
            ۱- سپرنده، تحویل دهنده.
            ۲- گرداننده، تغییر دهنده.
            ۳- حواله کننده.
            ۴- ناقه‌ای که آبستن شود بعد از گشن یافتن.

              محوی

              (مَ یّ) [ ع. ] (اِمف.)
              ۱- دربرگرفته شده.
              ۲- مضمون.
              ۳- سطح زیرین هر جسمی را محوی و سطح بالایین آن را حاوی نامند.

                Scroll to Top