اسم

محور

(مِ وَ) [ ع. ] (اِ.)
۱- تیر چرخ که چرخ دور آن می‌گردد.
۲- خط فرضی که یک سر آن در قطب شمال و سر دیگرش در قطب جنوب است و زمین حرکت وضعی خود را دور آن انجام می‌دهد.

    محوط

    (مُ حَ وِّ) [ ع. ] (اِفا.) گرداگرد چیزی برآینده، دیوار بست کننده.

      محوطه

      (مُ حَ وِّ طِ) [ ع. محوطه ] (اِ.) زمینی که دور آن را دیوار کشیده باشند.

        محول

        (مُ حَ وِّ) [ ع. ] (اِفا.)
        ۱- سپرنده، تحویل دهنده.
        ۲- گرداننده، تغییر دهنده.
        ۳- حواله کننده.
        ۴- ناقه‌ای که آبستن شود بعد از گشن یافتن.

          محوی

          (مَ یّ) [ ع. ] (اِمف.)
          ۱- دربرگرفته شده.
          ۲- مضمون.
          ۳- سطح زیرین هر جسمی را محوی و سطح بالایین آن را حاوی نامند.

            محیص

            (مَ) [ ع. ]
            ۱- (ص.) نیزه جلا داده.
            ۲- (اِمص.) خلاص، رهایی.
            ۳- (اِ.)گریزگاه

              محیط

              (مُ) [ ع. ] (اِفا.)
              ۱- فراگیرنده، احاطه کننده.
              ۲- پاره خطی که دور سطحی را فرا می‌گیرد.
              ۳- آگاه و باخبر.

                Scroll to Top