اسم

محراب

(مِ) [ ع. ] (اِ.)
۱- بالای خانه و صدر مجلس.
۲- جای ایستادن پیشنماز در مسجد.
۳- بخشی از یک عبادتگاه که در هنگام عبادت رو به آن می‌ایستند. ج. محاریب.

    محجم

    (مِ جَ) [ ع. ]
    ۱- (ص.) رقیق، تنگ.
    ۲- (اِ.) آلت حجامت، شاخ حجامت.

      محرابی

      (~.) [ ع – فا. ]
      ۱- (ص نسب.) منسوب به محراب.
      ۲- (اِ.) مسجد.
      ۳- نوعی شمشیر.

        محجن

        (مَ جَ) [ ع. ] (اِ.) هر چوب سرکج مانند چوگان. ج. محاجن.

          محرر

          (مُ حَ رِّ) [ ع. ] (اِفا.)
          ۱- نویسنده، نگارنده.
          ۲- آزادکننده.

            محجه

            (مَ حَ جِّ) [ ع. محجه ] (اِ.) راه، میانه راه.

              محجوج

              (مَ) [ ع. ] (اِمف.) کسی که توسط حجت و برهان مغلوب شده، مغلوب به دلیل.

                پیمایش به بالا