اسم

مجیز

(مُ) [ ع. ] (اِفا.)
۱- اجازه دهنده، رخصت دهنده.
۲- ولی و مصلح امر یتیم.
۳- بنده مأذون در تجارت.

    مچ

    (مُ) (اِ.) بند دست یا پا، مفصل.

      مچاچنگ

      (مَ چَ) (اِ.) چرمینه، چیزی شبیه آلت تناسلی مرد که از چرم ساخته شده.

        مچل

        (~.) (اِ.) خوراکی و تنقلی که به هنگام کشیدن تریاک و شیره خورند، مزه.

          مچمچه

          (مَ مَ چَ یا چِ) (اِ.) آوازی که کشتی گیر به هنگام شروع کشتی – – آنگاه که دستی به بازو می‌زند – – برمی آورد و سپس دست حریف را می‌گیرد.

            مجهود

            (مَ) [ ع. ]
            ۱- (اِمف.) کوشش کرده شده.
            ۲- (اِ.) جهد، کوشش، سعی.

              مجوز

              (مُ جَ وِّ) [ ع. ] (اِفا.) تجویز شده، روا داشته شده، اجازه نامه.

                مجمع

                (مَ مَ) [ ع. ] (اِ.)
                ۱- محل اجتماع، محل گرد آمدن.
                ۲- نهادی که تصدی امور خاصی را بر عهده دارد.

                  Scroll to Top