اسم

مجدد

(مُ جَ دِّ) [ ع. ] (اِفا.)
۱- نوکننده، تازه کننده.
۲- در هر قرن (صد سال) فردی ظهور نماید و آیین اسلام را تازه کند که او را مجد نامند.

    مجدفه

    (مِ دَ فَ یا فِ) [ ع. مجدفه ] (اِ.) پاروی کشتی.

      مجتنب

      (مُ تَ ن) [ ع. ] (اِفا.) دوری کننده، احتراز کننده ؛ ج. مجتنبین.

        مجتهد

        (مُ تَ هِ) [ ع. ] (اِفا.)
        ۱- بسیار کوشنده.
        ۲- کسی که در فقه به درجه اجتهاد رسیده باشد.

          مجحوف

          (مَ) [ ع. ] (اِمف.)
          ۱- پاک ببرده، فرا رفته از روی زمین.
          ۲- در علم عروض جحف آن است که «فاعلاتن» را خبن کنند تا «فعلاتن» بماند، آنگه فاصله از آن بیندازند «تن» بماند؛ «فع» به جای آن بنهند و «فع» چون از «فاعلاتن» خیزد آن را مجحوف خوانند.

            Scroll to Top