اسم

مثمن

(مُ ثَ مَّ) [ ع. ] (اِمف.)
۱- هشت تایی، هشت گوشه.
۲- فروخته شده.

    مثنوی

    (مَ نَ) [ ع. ] (اِ.) مزدوج، دو دو، شعر متحدالوزنی که هر یک از ابیات آن دارای قافیه مخصوص به خود باشد.

      مثنی

      (مُ ثَ نّا) [ ع. ] (اِ.)
      ۱- دو دو، دوتا دوتا.
      ۲- حرفی که دارای دو نقطه باشد.

        مثقب

        (مِ قَ) [ ع. ] (اِ.) مته و هر چیزی که سوراخ کند.

          مثقل

          (مُ ثَ قِّ) [ ع. ] (اِفا.) سنگین کننده، گران سنگ گرداننده.

            مثال

            (مِ) [ ع. ] (اِ.)
            ۱- مانند، شبیه.
            ۲- فرمان، حکم. ج. امثله.
            ۳- کلمه یا عبارتی که برای توضیح مطلبی یا قاعده‌ای آورده شود.
            ۴- شاهد.
            ۵- تصویر، تمثال.
            ۶- مجسمه، پیکر.

              مثالب

              (مَ لِ) [ ع. ] (اِ.) ج. مثلبه ؛ عیب، نقص.

                پیمایش به بالا