اسم

متقاطر

(مُ تَ طِ) [ ع. ] (اِفا.)
۱- قطره قطره چکیده.
۲- دسته‌های پیاپی آینده.

    متقاطع

    (مُ تَ طِ) [ ع. ]
    ۱- (اِفا.) قطع کننده یکدیگر.
    ۲- دو خط که به یکدیگر برسند و همدیگر را قطع کنند (هندسه).

      متقال

      (مِ) [ ع. ] (اِ.) پارچه سفیدی که از نخ می‌بافند شبیه کرباس اما ظریف تر از آن است.

        متقدم

        (مُ تَ قَ دِّ) [ ع. ] (اِفا.)
        ۱- پیشی گیرنده.
        ۲- دارای تقدم.
        ۳- زمان پیشین.

          متفقه

          (مُ تَ فَ قِّ) [ ع. ] (اِفا.)
          ۱- آن که خود را فقیه معرفی کند.
          ۲- فقیه، دانشمند؛ ج. متفقهین.

            متقرب

            (مُ تَ قَ رِّ) [ ع. ] (اِفا.) کسی که به دیگری تقرب کند؛ نزدیکی جوینده ؛ ج. متقربین.

              Scroll to Top