اسم

متعشق

(مُ تَ عَ شِّ) [ ع. ] (اِ.) عاشقی نماینده، عشق ورزنده ؛ ج. متعشقین.

    متعظ

    (مُ تَّ عِ) [ ع. ] (اِفا.) پند پذیرنده، کسی که پند و موعظه را بپذیرد.

      متعلق

      (مُ تَ عَ لِّ) [ ع. ] (اِفا.)
      ۱- آویزان، آویزنده.
      ۲- پیوسته، وابسته.

        متعدی

        (مُ تَ عَ دّ) [ ع. ] (اِفا.)
        ۱- تجاوز – کننده، ستمگر.
        ۲- فعلی که تنها با فاعل معنای کامل ن داشته باشد و نیازمند به مفعول باشد.

          پیمایش به بالا