اسم

متعدی

(مُ تَ عَ دّ) [ ع. ] (اِفا.)
۱- تجاوز – کننده، ستمگر.
۲- فعلی که تنها با فاعل معنای کامل ن داشته باشد و نیازمند به مفعول باشد.

    متعذر

    (مُ تَ عَ ذِّ) [ ع. ] (اِفا.)
    ۱- عذرآورنده، بهانه آورنده.
    ۲- سخت، دشوار.

      متعرب

      (مُ تَ عَ رِّ) [ ع. ] (اِفا.) خود را به عرب مانند کننده ؛ ج متعربین.

        متعرض

        (مُ تَ عَ رِّ) [ ع. ] (اِفا.)
        ۱- اقدام کننده به کاری.
        ۲- اعتراض کننده.

          متعرف

          (مُ تَ عَ رِّ) [ ع. ] (اِفا.)
          ۱- طلب کننده چیزی به جهت شناختن آن.
          ۲- جستجو – کننده گم شده.
          ۳- سالک که به اول وهله از شناخت خدا غافل بود و بزودی حاضر گردد و فاعل مطلق را در صور و وسایط و روابط باز شناسد.

            متعاقد

            (مُ تَ قِ) [ ع. ] (اِ.) آن که پیمان می‌بندد.

              پیمایش به بالا