اسم

متشکک

(مُ تَ شَ کِّ) [ ع. ] (اِفا.) گمان کننده، شک کننده، ج. متشککین.

    متشابهات

    (مُ تَ بِ) [ ع. ] (اِفا.) جِ متشابهه. ؛آیات ~ آیه‌هایی از قرآن که معنی آن‌ها بر مردم آشکار نباشد. مق آیات محکمات.

      متشاعر

      (مُ تَ ع) [ ع. ] (اِفا.)
      ۱- آن که خود را شاعر پندارد.
      ۲- شاعرنما؛ ج. متشاعرین.

        متشاغل

        «مُ تَ غ) [ ع. ] (اِفا.) کسی که از کاری روی برتابد و خود را به کار دیگر مشغول سازد.

          متشاکل

          (مُ تَ کِ) [ ع. ] (اِفا.)
          ۱- موافقت کننده.
          ۲- چیزی که مانند و موافق چیزی دیگر باشد.

            متشبه

            (مُ تَ شَ بِّ) [ ع. ] (اِفا.) شبیه به چیزی، ماننده به چیزی.

              Scroll to Top