اسم

یلمق

(یَ مَ) [ معر. ] (اِ.) معرب یلمه فارسی به معنی قبا. ج. یلامق.

    یلوه

    (یَ وِ) (اِ.) مرغ کوچکی که می‌گویند در اثر باران به وجود می‌آید.

      یمام

      (یَ) [ ع. ] (اِ.)
      ۱- کبوتر دشتی، کبوتر صحرایی.
      ۲- اراده، قصد.

        یکی

        (یِ یا یَ) (اِ.)
        ۱- یک عدد.
        ۲- یک نفر، کسی.
        ۳- یگانه، متحد. ؛ ~ به نعل و ~ به میخ زدن کنایه از: در هواداری از هر دو طرف دعوا یا بحث سخن گفتن.

          یلب

          (یَ لَ) [ ع. ] (اِ.) جوشن چرمین.

            یلدا

            (یَ) (اِ.) این واژه سُریانی و به معنای تولد و زایش است. یعنی تولد مهر (متیرا) در شب اول زمستان که بلندترین شب سال است و ایرانیان به یُمن تولد مهر در این شب جشنی برپا می‌کنند.

              یلک

              (یَ لَ) (اِ.) کلاه گوشه، گوشه‌ای از کلاه یا تاج.

                Scroll to Top