اسم

یمین

(یَ) [ ع. ] (اِ.)۱ – سمت راست.
۲- سوگند، قسم.

    ینبوع

    (یَ) [ ع. ] (اِ.)
    ۱- چشمه بزرگ.
    ۲- جوی بسیار آب.

      ینگه

      (یَ گِ) [ تر. ] (اِ.)
      ۱- یدک، دنباله.
      ۲- زنی که شب زفاف همراه عروس به خانه داماد می‌رود.

        یلب

        (یَ لَ) [ ع. ] (اِ.) جوشن چرمین.

          یلدا

          (یَ) (اِ.) این واژه سُریانی و به معنای تولد و زایش است. یعنی تولد مهر (متیرا) در شب اول زمستان که بلندترین شب سال است و ایرانیان به یُمن تولد مهر در این شب جشنی برپا می‌کنند.

            یلک

            (یَ لَ) (اِ.) کلاه گوشه، گوشه‌ای از کلاه یا تاج.

              یکی

              (یِ یا یَ) (اِ.)
              ۱- یک عدد.
              ۲- یک نفر، کسی.
              ۳- یگانه، متحد. ؛ ~ به نعل و ~ به میخ زدن کنایه از: در هواداری از هر دو طرف دعوا یا بحث سخن گفتن.

                Scroll to Top