(وَ) (اِ.) نام کشور یمن.
(مِ) [ ع. ] (اِ.) حاشیه کتاب یا نامه.
(مُ) (اِ.) نک هامون.
(مِ یا مَ) [ ع. هامه ] (اِ.) ۱- سر هر چیز. ۲- پیشانی. ۳- فرق سر، تارک. ۴- رییس قوم، مهتر.
(مَّ) [ ع. هامه ] (اِ.) هر جانوری که دارای زهر کشنده باشد. ج. هوام.
[ په. ] (اِ.)= هامُن: ۱- دشت، صحرا، زمین هموار. ۲- خشکی.
(اِ.) نک. همیان.
(اِ.) وزنی است برابر بیست و پنج استار.
(اِصت.) ۱- هیاهو، شور و غوغا. ۲- فریاد و ناله ماتم زدگان.
(وَ) [ په. ] (اِ.) ظرفی آهنی یا سنگی که در آن چیزی را میکوبند یا میسایند.