اسم

هامش

(مِ) [ ع. ] (اِ.) حاشیه کتاب یا نامه.

    هامه

    (مِ یا مَ) [ ع. هامه ] (اِ.)
    ۱- سر هر چیز.
    ۲- پیشانی.
    ۳- فرق سر، تارک.
    ۴- رییس قوم، مهتر.

      هامه

      (مَّ) [ ع. هامه ] (اِ.) هر جانوری که دارای زهر کشنده باشد. ج. هوام.

        هامون

        [ په. ] (اِ.)= هامُن:
        ۱- دشت، صحرا، زمین هموار.
        ۲- خشکی.

          هامین

          (اِ.) وزنی است برابر بیست و پنج استار.

            هاهای

            (اِصت.)
            ۱- هیاهو، شور و غوغا.
            ۲- فریاد و ناله ماتم زدگان.

              هاون

              (وَ) [ په. ] (اِ.) ظرفی آهنی یا سنگی که در آن چیزی را می‌کوبند یا می‌سایند.

                هاونان

                (وَ) (اِ.) یکی از هشت مقام روحانی دین زردشتی از این قرار: زئوتر، هاونن، اتروخش، فربرتر، آبرت، آسناتر، رئثویشکر، سرئثوشاورز، زئونریا (زوت) رئیس این پیشوایان است و در میان دیگر هاوانان دارای نخستین پایه‌است.

                  Scroll to Top