اسم

لیقه

(قِ) [ ع. ] (اِ.) نخ ابریشم در هم پیچیده‌ای که در دوات می‌گذارند و مرکب را روی آن می‌ریزند.

    لیکتور

    (تُ) [ فر. ] (اِ.) عنوان صاحب منصبی که پیشاپیش قاضیان و رجال عمده روم قدیم حرکت می‌کرد و تبری را که بدان نوارها پیچیده بود، با خود می‌برد.

      لیکور

      (کُ) [ فر. ] (اِ.) نوشابه الکلی که در آن مواد خوشبو و شیره میوه آمیخته باشند.

        لیگ

        [ انگ. ] (اِ.) گروهی از تیم‌های ورزشی که به طور مرتب با یکدیگر مسابقه می‌دهند.

          لیل

          (لَ) [ ع. ] (اِ.) شب. ج. لیالی.

            لیل السرا

            (لَ لُ سَّ) [ ع. ] (اِمر.) شب آخر ماه قمری که ماه در محاق است و دیده نمی‌شود.

              لیلاج

              (لِ) (اِ.) کسی که در قمار چیره دست است. قمارباز ماهر.

                Scroll to Top