اسم

لاوه

(وَ یا وِ)(اِ.)تملق، چرب زبانی، چاپلوسی.

    لای

    (اِ.)
    ۱- گل نرم ته نشین شده.
    ۲- دردی شراب.
    ۳- میان چیزی، توی چیزی.

      لامپا

      [ یو. ] (اِ.) چراغی که با نفت می‌سوزد و شامل لوله و سرپیچ می‌باشد، چراغ لامپا.

        لامچه

        (مْ چِ) (اِمصغ.) اسپند سوخته با مشک و عنبر که برای دفع چشم زخم بر پیشانی و بناگوش اطفال به صورت لام می‌کشند.

          لامسه

          (مِ س) [ ع. لامسه ] (اِ.) از حواس پنجگانه انسان که به وسیله آن گرمی و سردی و زبری و نرمی اشیاء احساس می‌شود.

            لام

            (اِ.)صفحه شیشه‌ای ظریف که نمونه‌های تهیه شده از جاندارهای ذره بینی یا برش‌های جانوری و گیاهی پیش از بررسی با میکروسکوپ روی آن قرار می‌گیرد.

              پیمایش به بالا