اسم

لاما

[ تبتی ] (اِ.) پیشوای مذهب لامایی.

    لامپ

    [ فر. ] (اِ.)وسیله‌ای که جریان الکتریسیته را تبدیل به نور و روشنایی می‌کند و انواع گوناگون دارد.

      لامپا

      [ یو. ] (اِ.) چراغی که با نفت می‌سوزد و شامل لوله و سرپیچ می‌باشد، چراغ لامپا.

        لامچه

        (مْ چِ) (اِمصغ.) اسپند سوخته با مشک و عنبر که برای دفع چشم زخم بر پیشانی و بناگوش اطفال به صورت لام می‌کشند.

          لامسه

          (مِ س) [ ع. لامسه ] (اِ.) از حواس پنجگانه انسان که به وسیله آن گرمی و سردی و زبری و نرمی اشیاء احساس می‌شود.

            لاک پشت

            (کْ پُ) (اِ.) سنگ پشت، جانوری از رده خزندگان که سردسته خاصی به نام خود وی (لاک پشت) در این رده می‌باشد. صفت مشخص این خزنده وجود و نمو بسیار غلاف یا لاک است که برای حفاظت اعضا به کار می‌رود و دارای بخش پشتی و شکمی است و برحسب محیط زیستی به چهار دسته تقسیم می‌شوند:
            ۱- رودخانه‌ای.
            ۲- دریایی.
            ۳- خاکی.
            ۴- بی لاکان که لاک در آن‌ها از چندصد قطعه استخوان کوچک بوجود آمده و به طور ناقص رشد کرده‌اند.

              لاکتوز

              (تُ) [ فر. ] (اِ.) قند شیر که به مقدار تقریبی ۶۵ گرم در یک لیتر شیر وجود دارد. ماده‌ای است دوقندی جامد، سخت و متبلور که در آب حل می‌شود.

                لاکش

                (کِ) (اِ.) مکانی که یک جانب دیواره دارد و جانب دیگر ندارد، رومی.

                  پیمایش به بالا