اسم لام (اِ.) نام بیست و هفتمین حرف از حروف الفبای فارسی. ؛ ~ تا کام حرف نزدن هیچ نگفتن، دخالت نکردن.
اسم لامپ [ فر. ] (اِ.)وسیلهای که جریان الکتریسیته را تبدیل به نور و روشنایی میکند و انواع گوناگون دارد.
اِمصغ لامچه (مْ چِ) (اِمصغ.) اسپند سوخته با مشک و عنبر که برای دفع چشم زخم بر پیشانی و بناگوش اطفال به صورت لام میکشند.