اسم

لاهوره

(رِ) (اِ.) یک قاچ و برش از خربزه یا هندوانه.

    لام

    (اِ.)
    ۱- کمربند، میان بند.
    ۲- ژنده درویش.

      لام

      (اِ.) نام بیست و هفتمین حرف از حروف الفبای فارسی. ؛ ~ تا کام حرف نزدن هیچ نگفتن، دخالت نکردن.

        لاما

        [ تبتی ] (اِ.) پیشوای مذهب لامایی.

          لامپ

          [ فر. ] (اِ.)وسیله‌ای که جریان الکتریسیته را تبدیل به نور و روشنایی می‌کند و انواع گوناگون دارد.

            لامپا

            [ یو. ] (اِ.) چراغی که با نفت می‌سوزد و شامل لوله و سرپیچ می‌باشد، چراغ لامپا.

              لامچه

              (مْ چِ) (اِمصغ.) اسپند سوخته با مشک و عنبر که برای دفع چشم زخم بر پیشانی و بناگوش اطفال به صورت لام می‌کشند.

                Scroll to Top