لاو
(اِ.) لو. ؛ به ~ دادن: مفت از چنگ دادن چیزی را. ؛ به ~ شدن: از دست رفتن، لو رفتن.
[ فر. ] (اِ.)وسیلهای که جریان الکتریسیته را تبدیل به نور و روشنایی میکند و انواع گوناگون دارد.
(مْ چِ) (اِمصغ.) اسپند سوخته با مشک و عنبر که برای دفع چشم زخم بر پیشانی و بناگوش اطفال به صورت لام میکشند.
(مِ س) [ ع. لامسه ] (اِ.) از حواس پنجگانه انسان که به وسیله آن گرمی و سردی و زبری و نرمی اشیاء احساس میشود.