اسم

لاو

(اِ.) لو. ؛ به ~ دادن: مفت از چنگ دادن چیزی را. ؛ به ~ شدن: از دست رفتن، لو رفتن.

    لاو

    (اِ.) خاک سفیدی که آن را گلابه سازند و خانه را بدان سفید کنند.

      لاما

      [ تبتی ] (اِ.) پیشوای مذهب لامایی.

        لامپ

        [ فر. ] (اِ.)وسیله‌ای که جریان الکتریسیته را تبدیل به نور و روشنایی می‌کند و انواع گوناگون دارد.

          لامپا

          [ یو. ] (اِ.) چراغی که با نفت می‌سوزد و شامل لوله و سرپیچ می‌باشد، چراغ لامپا.

            لامچه

            (مْ چِ) (اِمصغ.) اسپند سوخته با مشک و عنبر که برای دفع چشم زخم بر پیشانی و بناگوش اطفال به صورت لام می‌کشند.

              لامسه

              (مِ س) [ ع. لامسه ] (اِ.) از حواس پنجگانه انسان که به وسیله آن گرمی و سردی و زبری و نرمی اشیاء احساس می‌شود.

                Scroll to Top