اسم

لاشبرگ

(بَ) (اِ مر.) لایه تیره رنگی که در نتیجه پوسیدگی برگ‌های تازه یا خشک و ساقه‌های جوان افتاده بر روی خاک جنگل به وجود می‌آید.

    لاشخوار

    (شْ خا)
    ۱- (اِ.) جانوری که از اجساد حیوانات تغذیه می‌کند.
    ۲- آن که از راه‌های نامشروع زندگی کند.

      لاشه

      (ش)(اِ.) = لاش:
      ۱- مردار، لاشه، جسد.
      ۲- پست، زبون.
      ۳- تاراج، غارت.
      ۴- مجازاً سند مالی باطل شده که از اعتبار ساقط یا پرداخت شده.

        لاصق

        (ص) [ ع. ] (اِفا.)
        ۱- چسبنده، دوسنده.
        ۲- (صباحیه، اسماعیلیه) یکی از مراتب پایین صباحیه که افراد آن بیعت کرده بودند بدون آنکه به اغراض و معتقدات این مذهب پی برده باشند.

          لاستیک

          [ فر. ] (اِ.) ماده چرم مانند که از شیره بعضی گیاهان گرفته می‌شود و پس از یک رشته اعمال صنعتی برای ساختن اشیاء مختلف به کار می‌رود.

            لاسکوی

            (سَ کَ) (اِ.) پرنده ایست کوچک و خوش آواز.

              لاخ

              (اِ.) سرزمین یا مکان انباشته از چیزی ناخوشایند. مثل سنگلاخ.

                لاد

                (اِ.)
                ۱- دیوار، چینه.
                ۲- دیبای نازک و لطیف.

                  پیمایش به بالا