اسم

کنف

(کَ نَ) [ معر. ] (اِ.) گیاهی است از تیره پنیرک که از ساقه آن الیافی به دست می‌آید که برای تهیه گونی، طناب و پارچه‌های خشن به کار می‌رود.

    کنف

    (~.) [ ع. ] (اِ.)
    ۱- جانب، کرانه، طرف.
    ۲- نگاه داری، حمایت.
    ۳- سایه، ظل.

      کنفدراسیون

      (کُ فِ) [ فر. ] (اِ.) اتحادیه چند ناحیه یا کشور که جمعاً دولتی واحد تشکیل دهند، اما هریک استقلال داخلی و خود – مختاری دارند.

        کنز

        (کَ نْ) [ ع. ] (اِ.) گنج، اندوخته. ج. کنوز.

          کنسانتره

          (کُ رِ) [ فر. ] (اِ.)
          ۱- شکل غلیظ شده بعضی از مواد.
          ۲- ماده‌ای که آب آن تحت فشار گرفته شود، افشرده. (فره).

            کنسرت

            (کُ س) [ فر. ] (اِ.) برنامه موسیقی که با ارکستر در حضور جمعی نواخته شود.

              کنسرسیوم

              (کُ س یُ) [ فر. ] (اِ.) شرکتی که از چند شرکت برای منحصر کردن کالا یا بهره برداری خاصی تشکیل شود.

                کنسرو

                (کُ س) [ فر. ] (اِ.) غذای آماده که در قوطی سربسته و فاقد هوا نگه داری می‌شود.

                  کنسرواتوآر

                  (کُ س تُ) [ فر. ] (اِ.) مدرسه‌ای که در آن جا موسیقی تأتر و هنرهای نمایشی را تدریس می‌کنند.

                    Scroll to Top