اسم

کف

(~.) [ په. ] (اِ.)
۱- انبوهی از حباب -‌های ریز که به هنگام جوشیدن آب در آن به وجود می‌آید.
۲- حباب‌های ریز سفید رنگی که در اثر ترکیب مواد شوینده و آب پدید می‌آید. ؛ ~ به دهان آوردن کنایه از: سخت خشمگین شدن.

    کفا

    (کَ یا کِ) (اِ.) رنج، زحمت، سختی.

      کفاء

      (کَ) [ ع. ] (اِ.)
      ۱- پاداش، جزا.
      ۲- نظیر، مانند.

        کشیش

        (کِ) (اِ.) روحانی مسیحی، کسی که مقامش بالاتر از شمّاس و پایین تر از اسقف است.

          کشیک

          (کِ) [ تر. ] (اِ.) پاسبانی، نگهبانی.

            کعب

            (کَ عْ) [ ع. ] (اِ.)
            ۱- بند استخوان، پاشنه پا.
            ۲- ریشه سوم هر عدد. ج. کعاب.
            ۳- طاس – بازی نرد.

              کعبتین

              (کَ بَ تَ) [ ع. ] (اِ.) تثنیه کعب به معنای دو طاس بازی نرد.

                کشکاب

                (کَ) (اِمر.) کشک با آب سابیده که نان در آن ترید کنند و خورند. کشکاو و کشکو نیز گفته شود.

                  کشکرک

                  (کَ کَ رَ) (اِ.) پرنده‌ای است از راسته سبکبالان جزو دسته دندانی نوکان از تیره کلاغ‌ها که در اکثر نقاط کره زمین یافت می‌شود. کشکرک دمی دراز دارد. رنگ پرهایش سیاه و سفید است. پرنده‌ای چابک و موذی و مزور است و خوراکش دانه و میوه و حشرات و گوشت و تخم مرغان دیگر می‌باشد. زیر سینه ماده آن سفید رنگ است. وی لانه اش را روی درختان بزرگ نزدیک آبادی‌ها بنا می‌کند. گاهی هم برخی صداها را تقلید می‌کند؛ زاغی، قشقره، زاغ پیسه، زاغ دو رنگ. زاغ سیاه سفید، عقعق، عکعک، عکه، کراک نیز نامیده می‌شود.

                    Scroll to Top